الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

348

مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى)

حسن عليه السلام خود حركت كرد تا در مداين توقف كرد . ولى معاويه نيز در جمع مردم شام به جانب حسن آمد و در جسرمنبج فرود آمد ، در آن ميان كه حسن در مداين بود ناگاه كسى در ميان سپاهانش ندا در داد : اى مردم قيس را كشتند ! مىگويد : مردم با شنيدن اين صدا به حجرهء حسن عليه السلام هجوم آوردند و خيمهء او را غارت كردند ، حتى فرش زيرپا و كنيزان او را به غارت بردند ، و عباى او را از پشتش ربودند و مردى از قبيلهء بنىاسد به نام ابن‌قيصر با شمشير زهرآگين بر ران آن حضرت ضربتى زد ! پس از آن از جايى كه وسايل او را غارت كردند تغيير مكان داد و بر كاخ كسرى ( كاخ ابيض ) منتقل شد و فرمود : « لعنت خدا بر شما مردم شهر ! كه من مىدانستم خيرى در شما نيست ، ديروز پدرم را كشتيد و امروز با من چنين رفتار مىكنيد ؟ ! » . سپس عمروبن سلمه ارحبى را خواست و او را به همراه نامه‌اى كه نوشته بود نزد معاويةبن ابىسفيان فرستاد و پيشنهاد صلح كرد كه با قبول سه چيز فرمانروايى را به او تسليم كند : بيت‌المال را در اختيار او بگذارد تا وام و قراردادهايى را كه بر ذمه دارد از آن بپردازد و خود و همراهان او از خاندان پدرش و فرزندان او و اهل‌بيت خودش برداشت كنند . ديگر آن كه على را درحالى كه به گوش او مىرسد ، دشنام ندهند ! و نيز ماليات شهرهاى فسا و داراب از سرزمين فارس را همه‌ساله تا وقتى كه هست به مدينه ببرند ! معاويه همهء اين‌ها را قبول كرد و هرچه خواسته بود ، داد .